زين العابدين شيروانى

654

بستان السياحه ( فارسي )

به طهارت وحدت از لوث كثرت تعلّق داشته باشد ماهى شعريست كه بتوحيد و معرفت آميخته باشد خفّاش صرف همّتست به تقليدات قشريّه و فكر اعتقادات رسميّه و استبعاد از حقايق و اهل تحقيق بوم صرف همّت است به دنيا و استبعاد از اولياء و اهل عقبى و فكر خرابى و هلاكت كيك صرف همّتست در امور دنيا و معاش و فكر حلال خوردن تيهو صرف همّتست بحيل در معاش هدهد صرف همّتست بارسال رسل و رساله و قرب جستن با سلاطين ظاهر يا باطن و اصلاح ذات البين سار صرف همّتست بصفات تعليم و تعلم علوم و معارف طوطى صرف همّتست بتقرير معارف و بتعليم و تعلّم علوم طريقت و حقيقت كلنك صرف همّتست بكسب حلال و تجارت و ضيافت و اطعام طعام كوف صرف همّتست بذكر و سهر و انزوا صعوه صرف همّتست بامور شاقه فوق الطّاقه لكلك صرف همّتست بحصول مال قليواج صرف همّتست بطلب دنيا و مال حرام تذرو صرف همّتست بمال حلال خطاف صرف همّتست به اسفار بعيده و حج نعامه صرف همّتست به محافظت خود از خصماء و تدبيرات خطب ابو تيمار صرف همّتست بتقليد و استبعاد از توحيد بلبل صرف همّتست بعشق و سماع و موسيقى فاخته صرف همتست به طاعت و تصفيه و ذكر دل موسجه صرف همّتست به قناعت و مواظبت و موانست بر ذكر و عبادت قمرى صرف همّتست باذكار و اطوار دل و صفاى خاطر باز صرف همّتست بامور عاليه روحانى و دعوت قابلان شاهين صرف همّتست بامور طريقت و ارشاد سالكان چرخ صرف همّتست بامور شريعت و تعلّم آداب آن باشه صرف همّتست بر غايت اسلام عقاب صرف همّتست بامور ملكى دال صرف همّتست به رياست و سردارى قومى هماى صرف همّتست به سلطنت صورى يا معنوى و عزلت و قناعت طاوس صرف همّتست به رياضت يا طور خفى از اطوار دل يا مراتب جبروت سيمرغ صرف همّتست بتجليات ذاتى و فناء فى اللّه و رسيدن بعالم لاهوت و مقام قرب و به زبان مرغان سيمرغ حضرت رب‌ّالاربابست و قس على هذا ساير الطّيور و در اين مرتبه نفس مطمئنّه از نباتات و معدنيات بعضى ديده شود مانند كلم و شلغم و كرز و چقندر و سير و پياز و غيرها يعنى از هر نباتى كه در عرف عام بيخ آن نبات از اغذيه و مطعومات باشد كاهى كه آن را مطبوخ بيند مناسب نفس مطمئنّه باشد و اكر خام بيند مناسب ساير نفوس مثلا اكر نبات مهلكهء زهردار بيند اصولا كان او فروعا صورت اقوال و افعالى باشد كه ازو ظاهر شود و سبب هلاك مؤمنى كردد و آن نوع نبات صور متمثله صفات نفس امّاره باشد و اكر ترب بيند صفت استخفاف و اهانت باشد و از نفس لوّامه منبعث باشد و اكر پياز و سير خام بيند صفت خبث كفتن و غيبت و فحش و شتم باشد اين هر دو از صفات نفس لوّامه باشد و اكر پياز و سير مطبوخ بيند صفت نهى از منكر و منع كردن باشد از اقوال قبيحه و اكر كلم خام بيند صفت مداهنت و مساهلت باشد و اكر مطبوخ بيند صفت نصيحت و شفقت باشد و اكر شلغم خام بيند صفت ضعف و زبونى باشد و اكر مطبوخ صفت تواضع باشد و اكر كرز خام بيند صفت عناد باشد يا صورت رجوليّت و اكر مطبوخ بيند اذعان و ملاطفت باشد ياقوت پشت و كروه و اكر چقندر خام بيند صفت برودت كلام باشد و اكر مطبوخ بيند صفت ملايمت كلام باشد و اين هر چهار يعنى كلم و چقندر و كرز و شلغم در وقت خامى از صفات نفس ملهمه باشد و در وقت مطبوخى از صفات نفس مطمئنّه و هم در اين مرتبه نفس مطمئنّه بعضى از معدنيات بيند مانند آهك و كچ و زاج و نمك و نفط و مس و سرب و قلعى و كبريت و زرنيخ و نوشادر و توتيا و غيرها آهك خام صفت قساوت باشد امّا سوخته صفت مواظبت و مداومت ذكر باشد كچ خام صفت تعطيل و بىحاصلى باشد امّا سوخته و كوفته و ؟ ؟ ؟ ته و ساخته صفت نفى خواطر و اثبات قدم و كسر نفس و صفاى باطن باشد زاج صفت حقد و حسد و بغض باشد نمك صفت ادب و تاديب و تربيت و تواضع و خضوع و خشوع و مروّت و رفق باشد نفطصفت عشق مجازى باشد مس صفت استعداد و سلوك مشرب باشد تنقيه مس صفت تزكيه نفس باشد از كدورات رسوم و عادات سرب صفت كسالت و مساهلت امّا منقى قبول صحبت باشد